دگردیسی در رفتار اقتصادی پایتخت تجارت آذربایجان
تبریز، قطب تجارت شمالغرب، این روزها شاهد یک جابهجایی بزرگ در سفرههای مردم است. در شهری که «خرید نقدی» نشانهی توان مالی و افتخارِ مشتری بود، حالا صفهای خرید به سمتِ «قسط» و «نسیههای مدرن» متمایل شده است. از ویترینهای لوکس ولیعصر تا راستههای قدیمی بازار، یک واقعیت مشترک به چشم میخورد: درآمدها دیگر کفاف هزینههای جاری را نمیدهد.
تورم ۶۰ درصدی و شاخصهای اقتصادی اردیبهشت ۱۴۰۵، شهروند تبریزی را مجبور کرده است که برای تامین ابتداییترین نیازها —از لباس فرزند تا گوشتِ سفره— به جای کیف پول، به اپلیکیشنهای پرداخت اقساطی و مساعدههای شغلی متوسل شود. این گزارش، روایتی است از زیر پوست شهر؛ جایی که طبقه متوسط برای «ماندن در سطح زندگی قبلی»، ناچار شده است آیندهاش را پیشخور کند و بازار هم برای فرار از رکود، نقش بانک را برای مردم بازی میکند.
نشانههای این جابهجایی معیشتی را میتوان در نقاطی از شهر دید که تا همین چند سال پیش، کمتر کسی تصور میکرد خرید اقساطی و حسابگری روزانه دخلوخرج، به مسئله اصلی ساکنان آن تبدیل شود.
ولیعصر و رشدیه؛ ترکهای عمیق بر پیشانی رفاه
سنگفرش خیابان ولیعصر و ویترینهای پرزرقوبرق پاساژهای رشدیه، سالها ویترین بیرقیب مصرفگرایی و رفاه طبقه مرفه و متوسط رو به بالای تبریز بودند. امروز اما عبور از میان این پاساژها، تماشای یک «رکودِ تزیینشده» است. ویترینهایی که روزگاری تنها برندهای وارداتی را به نمایش میگذاشتند، حالا با بنرهای «تخفیفهای ۵۰ تا ۷۰ درصد»، «فروش با اقساط اسنپپی» و «تسویه اعتباری». پوشانده شدهاند.
یکی از بوتیکداران باسابقه در فلکه بزرگ ولیعصر، در حالی که به قفسههای انباشته از لباسهای فصل گذشته نگاه میکند، به «سیاست آنلاین» میگوید:
«دیگر کیفیت یا زیبایی کالا، محرک اصلی خرید نیست. مشتریانی که تا دو سال پیش بدون نگاه کردن به قیمت، کارت میکشیدند، حالا پیش از پرو کردن لباس، میپرسند: “با اسنپپی هم کار میکنید؟و این در حالی است که ما سودمان را به پایین ترین اندازه خود رساندهایم و حراجهای فصلی را به یک روتین همیشگی تبدیل کردهایم تا فقط بتوانیم چکهای تامینکنندگان و اجارههای سنگین مغازه را پاس کنیم.
ین سقوط قدرت خرید، در هایپرمارکتهای بزرگ نیز خود را نشان میدهد. صندوقدار یکی از فروشگاههای زنجیرهای در یکی از مجتمعهای تجاری لوکس میگوید استفاده از کالابرگهای الکترونیکی و بنهای معیشتی دولتی، که پیشتر بهعنوان ابزار حمایتی دهکهای پایین شناخته میشد، اکنون در میان ساکنان این مناطق نیز بهشدت رواج یافته است.
او میافزاید: «طبقه متوسط ساکن این مناطق، امروز با سیلی صورت خود را سرخ نگه میدارد. مشتری میآید و اصرار دارد خرید گوشت، برنج و روغن خود را دقیقاً تا سقف ریالی کالابرگ تنظیم کند تا نقدینگی ناچیزش را صرف هزینههای سنگینتر کند.»
بازار تبریز؛ بانکداریِ اجباری در قلب سنتی تجارت
در بازار مسقف و تاریخی تبریز، اوضاع به گونهای دیگر قفل شده است. در راستهی کفاشان و تیمچههای فرش، سکوتی سنگین حکمفرماست. مغازهداران بیشتر وقت خود را به گفتوگو با یکدیگر یا تماشای پیادهروهای خالی میگذرانند. اما در بازار عمدهفروشی، داستان پیچیدهتر است. عمدهفروشان قدیمی که روزگاری شریانهای توزیع کالا در شمالغرب کشور را هدایت میکردند، اکنون ناخواسته به «نهادهای اعتباریِ اجباری» تبدیل شدهاند.
یکی از بنکداران قدیمی پارچه در بازار تبریز میگوید:
مغازهداران خردهفروشی که سالها مشتری نقدی ما بودند، امروز با دستهای خالی و دفترچههای چکِ طولانیمدت میآیند. ما ناچاریم چکهای سهماهه و چهارماهه را برای خریدهای بسیار خرد بپذیرم، چون اگر ما جنس ندهیم، مغازه آنها تعطیل میشود و اگر آنها تعطیل شوند، طلبهای قبلی ما هم سوخت میشود. ما دیگر تاجر نیستیم؛ ما داریم نقش بانک را بازی میکنیم و ریسک ورشکستگی کل این زنجیره را به دوش میکشیم.»
این وضعیت، یعنی تبدیل تجارت به «مدیریتِ ریسکِ بقا». در غیاب نقدینگی، بازار به شکل خودجوش سیستم اعتباریِ مویرگی خود را فعال کرده است، اما این سیستم، مانند راه رفتن روی لبه تیغ است؛ چرا که با برگشت خوردنِ یک چک در انتهای زنجیره، کل دومینوی تجارت بازار فرو میریزد.
هجوم به «اسنپپی»؛ پیشخور کردنِ فردا
ظهور و رواج بیلبوردها و استندهای بنفشرنگِ سرویسهای اعتباری مانند «اسنپپی» در داروخانهها، مطبهای پزشکی آبرسان، فروشگاههای زنجیرهای و حتی مغازههای محلی، نماد بارز این تغییر ساختار است. طبقه متوسط تبریز که روزگاری نسیهبری را کسر شأن خود میدانست، اکنون برای بقای روزمره به این ابزارهای دیجیتال پناه آورده است.
زنی که در چهارراه آبرسان مشغول خرید پوشاک برای فرزندش است، به گزارشگر «سیاست آنلاین» میگوید:
«هزینه خرید دو قلم لباس بچه شد چهار میلیون تومان. پرداخت این رقم در وسط ماه برای یک خانواده حقوقبگیر یعنی فلج شدن کل برنامهریزی مالی. وقتی مغازهدار گفت میتوانید در چهار قسط پرداخت کنید، نفس راحتی کشیدم. اما واقعیت این است که ما داریم ماههای آینده خود را پیشخور میکنیم. ماه جدید هنوز نیامده، نیمی از حقوق ما بابت قسط خریدهای خردِ ماه قبل از دست میرود.»
ریشههای ساختاری؛ از بنبست دیپلماتیک تا فرسایش تولید
تحلیل کلان این بحران نشان میدهد که آنچه در خیابانهای تبریز میگذرد، معلولِ مستقیمِ بنبستهای ساختاری در عرصه اقتصاد سیاسی است. بر اساس آمارهای رسمی، شاخص قیمت مصرفکننده در اردیبهشت ۱۴۰۵ به رقم بیسابقه ۶۱۹.۶ رسیده است و تورم سالانه نزدیک به ۶۰ درصد، هرگونه امکان برنامهریزی را از خانوارها و بنگاههای تولیدی سلب کرده است.
از سوی دیگر، سالها تحریمهای فرساینده بینالمللی و ناکامی در گشودن گرههای دیپلماتیک، شریانهای حیاتیِ تولید و صنعت را در قطب صنعتی آذربایجان شرقی خشک کرده است. کارخانجات تولیدی و صنایع دستی تبریز با بحران شدید تامین مواد اولیه، نوسانات ارزی و کمبود سرمایه در گردش مواجهاند. وقتی دیپلماسی در بنبست گرفتار میشود، ترکشهای آن مستقیماً سفرههای مردم را در محلههای متوسطنشین و کمبرخوردار تبریز نشانه میروند؛ جایی که خرید پروتئین به حداقل رسیده و فروشگاههای پروتئینی با تقاضای بیسابقه برای خرید اسکلت مرغ و ضایعات گوشت مواجه شدهاند و صنف تعمیرکاران لوازم خانگی به دلیل ناتوانی مردم از خرید کالای نو، رونقی بیسابقه اما تلخ را تجربه میکند.
معجزه تابآوری خودجوش در غیابِ دولت
محمد زینالی، جامعهشناس و پژوهشگر شهری، در تحلیل این دگرگونیهای رفتاری در بازار تبریز به «سیاست آنلاین» میگوید:
«ما امروز شاهد یک معجزه در زیست روزمره جامعه هستیم؛ نوعی تابآوری خودجوش که بازار با ابزارها و مکانیسمهای درونی خود خلق کرده است تا در زمانه عسرت، مردم را همچنان به عنوان کنشگران فعال اقتصادی حفظ کند. این تسهیلگریِ دوجانبه بازار، تلاشی است برای تداوم جریان عادی زندگی در حوزههای معیشت، پوشاک و مسکن.
نکته اساسی اینجاست که طرحهای تابآوریِ دستوری و دولتی هرگز قادر به خلق چنین فضایی نیستند. سیاستگذاریهای دولتی نباید خلاقیتِ نهادینهشده در بطن جامعه را سرکوب کند. دخالت در مکانیسمهای طبیعی جامعه و تلاش برای “آزمایشگاهی کردن” امر واقع، ساختار طبیعی جامعه را تصنعی کرده و آن را مختل میسازد. امر واقع که ریشه در همدلیهای انسانی، میل به بقا و اخلاق جمعی دارد، در صورت دستکاریهای بوروکراتیک و تفاسیر غلط بالادستی، پس زده میشود و با مقاومت درونی مردم مواجه میگردد. اما زمانی که خاستگاه تابآوری، خودِ انسانیت و همدلیهای درونگروهی جامعه برای تامین نیازهای جمعی باشد، سیستمی خودمرجع، خلاق و همیارانه شکل میگیرد؛ درست مانند آنچه امروز در پیوند میان بازار، مصرفکنندگان و الگوهای تقسیطی دیجیتال شاهد هستیم.»
زینالی با مقایسه این دوران با تجربه جنگ هشتساله میافزاید:
«در دوران جنگ نیز سیستم حسابهای دفتری و اعتماد متقابل اجتماعی به عنوان ضربهگیر بحران عمل میکرد. اما با پایان جنگ و آغاز دوران گذار، جامعه به سرعت مادیسازی شد و رابطه برادرانه پشت جبهه به رابطه خشک “تاجر-مشتری” تبدیل گردید. امروز اما در مواجهه با فشارهای سنگین اقتصادی، جامعه بار دیگر به سمت همان همدلیها و همیاریهای دوران بحران بازگشته است. البته این اعتماد کردن در بازار امروز، ریسک و دشواریهای خاص خود را دارد که بنکداران و بازاریان با تحمل فشارهای سنگین مالی و اعتبارسنجیهای سنتی، مسئولیت آن را به دوش کشیده و مانع از سقوط کامل بازار مصرف میشوند.
شوکهای پیاپی اقتصادی، روتینِ عادیِ تاجر-مشتری را برهم زده است. با این حال، بازار تبریز به عنوان یک نهاد هوشمند تاریخی، بلافاصله قواعد بازیِ دوران ثبات را تغییر داده تا بتواند سینهخیز از میان گلولههای قحطی و رکود عبور کند؛ تصمیمی هوشمندانه برای مصون ماندن خود و حفظ مشتریانش برای روزی که شاید با گشایشی دوباره، رونق به این تالار آینههای شکسته بازگردد.»
نتیجه؛ وقتی اعتبار جای رفاه را میگیرد
آنچه امروز در تبریز دیده میشود، صرفاً افت قدرت خرید یا رکود مقطعی بازار نیست؛ این، نشانه یک تغییر عمیق در الگوی معیشت شهری است. از ویترینهای لوکس ولیعصر و رشدیه تا راستههای سنتی بازار، یک واقعیت مشترک به چشم میخورد: شهر برای حفظ جریان عادی زندگی، ناچار شده بر اعتبار، تقسیط و پیشخور کردن درآمدهای آینده تکیه کند. در این میان، بازار با همه فشارها و ریسکهایش، تلاش کرده است نقش ضربهگیر بحران را ایفا کند؛ نقشی که نه از سر وفور، بلکه برای جلوگیری از گسست کامل در زنجیره مصرف و معیشت شکل گرفته است. با این حال، تداوم این وضعیت بیش از آنکه نشانه تابآوری پایدار باشد، علامتی هشداردهنده از فرسایش تدریجی توان اقتصادی خانوارها در کشور است.
بدون نظر! اولین نفر باشید